داشتم زندگی رویاییم رو برای روانشناسم شرح میدادم و اون بهم گفت که:" این کاملا برای تو قابل دستیافتنه." و این موضوع منو کمی ناراحت کرد.شاید چون بهش نگفتم که در حقیقت زندگی رویایی من اینه که تو یه گروه متال خواننده و نوازندهی چنگ الکتریک باشم. و با تیل لیندمان یه سینگل بدم بیرون و به خاطرش گرمی بهترین آهنگ راک رو بگیریم اما از اونجایی که جفتمون خیلی وارسته هستیم حتی توی مراسم شرکت هم نکنیم. و در کنار تورهای جهانی که با گروهم میرم، سالی یه بار توی ایران هم کنسرت بذاریم، و یه روز توی کنسرتهام من اون تک "معشوقِ منفورم" رو توی جمعیت میبینم و خطاب به حضار میگم:" شاید باورتون نشه، ولی کسی که براش این آهنگ رو نوشتم امروز اینجاست!" و ترانهی ugly people رو بخونم. یکی از ترانههایی که همیشه از ته دلم میخونمش.نشستم اینجا و میگم:" رویای من اینه که تو UCL دکترا بخونم و از استادای اونجا استفاده کنم تا بتونم مدتی توی شرکت نورمن فاستر کار کنم!" آره رندوم، رویای تو اینه. روزی ده بار از روش بنویس تا باورت شه!بعدا-نوشت: دیشب خواب دیدم با Day Gonzalez و Dew Gooden و Kurtis Coer تو هواپیما هستم. اما هواپیما بیشتر شبیه هتل بود، و من که کنار سه تا کمدین قرار گرفته بودم عین احمقا داشتم سعی میکردم به اندازهی اونا بامزه باشم و اونا رو بخندونم، و هر وقت میخندیدن یه نفس راحت میکشیدم، انگار که ماموریتی رو به سرانجام رسونده باشم.
بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱5:31 AMرندوم
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
تاريخ: دوشنبه
16 مرداد
1402 ساعت: 15:53